«هامون» بیست ساله شد
اگر بدونی هنوز چقدر دوستت دارم...

از فيلم چيزهايي خوانده و كنجكاو بودم آن را در جشنواره ببينم. خب فيلم مهرجويي بود كه اجارهنشينها و شيـرك او را دوست داشتم و تا آن موقع از فيلمهاي گذشتهاش فقط گاو را ديده بودم و خوشم آمده بود. پدر و مادرم هم ميگفتند سالها قبل در دوران كودكي من، دايره مينـا را هم كه خيلي از آن تعريف ميكردند، ديده بوديم كه چيزي از آن به ياد نداشتم. بازيهاي بازيگـرش را نيز كه در عكسهاي فيلم چهره جديدي از او ديده بودم، دنبال ميكردم. او در دزد نويسنـده و شكار و تـرن، بازيهاي موفقي داشت...
هامـون را پس از جشنواره هشتم فجر، بيش از ده دفعه ديگر در سينما ديدم. فيلمي كه خيلي چيزها داشت و از ايمـان و معنويـت و عشق و رفاقت سرشـار بـود. با ساختـار خاص و فلاشبكهاي عجيبش كه در تاريخ سينماي ايران بي سابقه بود، تماشاگر را بهگونهاي غريب درگير ميكرد. البته اين پيچيدگي و شكستن زمانها هم تماشاگر را از فضاي فيلم خارج نميكرد. فيلم از منظري تازه رابطه يك زوج و گسست آن را به تصوير كشيده بود. شور و گرما و احساسات متضادي در هر فصل وجود داشت و تماشاگر بارها با كارهاي حميد هامون ميخنديد يا با او ميگريست. حرفهاي هامون و همدردي مادربزرگش با او، از يادها نميرود. ديالوگهاي فيلم نيز فوقالعاده است و بازيهايش، به ويژه خسرو شكيبايي كه اوج بازيگري خود را به نمايش گذاشت. ياد او و جلال مقدم و حسين سرشار و آنيك شفرازيان و رشيد اصلاني بهخير.
در دوران دانشكده، با فردي آشنا و دوسـت شدم كه ده سال از من بزرگتر بود، يك كتابخوان حرفهاي كه فيلم هم زياد ديده بود و هميشه در قدم زدنهاي طولاني به صحبتهاي او گوش ميدادم و سعـي ميكردم از تجربههايش استفاده كنـم. به او گفتم فيلمي ديدهام كه حسابي درگيرم كرده، و دعوتش كردم كه با هم برويم آن را ببينيم. دلم ميخواست او هم فيلم را ببيند و دوست داشته باشـد و هامون هم به موضوع صحبتهايمان اضافه شـود. رفتيم سينما شهر قصه و فيلم كه تمام شد، ديدم كه در فكر است و بيرون كه آمديم شروع كرد به صحبت درباره فيلم و رابطه هامون و علي عابديني را به رابطه مولانا و شمس تعبيـر ميكرد و از فراق آنها ميگفت. اشاره ميكرد به نمايي از دست علي عابديني در سكانس پاياني كه هامون را نجات ميدهد. شخصيتپردازي فيلم را دوست داشت و از اولين سكانس ميگفت كه بخشي از فيلم را زيبا و درخور خلاصه كرده بود. خيلي درباره فيلم صحبت ميكرديم و يك روز هم رفتيم به بقعه شاهزاده ابراهيم در كاشان كه يكي از لوكيشنهاي فيلم بود. حتي روزي روبروي سينما صحـرا، پس از پايان فيلم نشستيم به نوشتن ديالوگهاي فيلم كه خيليهايش را ديگر از حفظ بوديم. آنقدر شخصيت هامون را دوست داشتم كه حتـي عينك آفتابـي و كيفم را هم مثل عينك و كيف هامون خريدم! خلاصه من و او و هامـون روزهاي دانشكـده را پشت سـر گذاشتيم و او از تهـران رفـت. چنـد ماهـي با هـم ارتباط داشتيم اما با عوض شـدن خانـه و محـل كارش و تغيير نشاني من رابطهمان قطع شـد. خيلي پـيِ او گشتم ولي نيافتمـش. يكيدو بار از طريق دوستانم خبرهايي از او شنيدم اما نشانياش را پيدا نكردم. حتي يكبار كه رفته بودم اهـواز به نظـرم رسيـد او را سـوار بر موتوري ديدم كه لحظهاي سريع از جلويم رد شـد و هر چه او را تعقيب كردم به او نرسيـدم. در اين سالها خيلي اتفاق افتاد كه احساس كردم به كمكهايش احتياج دارم، و اميـدوارم او را روزي باز خواهـم يافـت.
گاهـي با خـودم گفتهام؛ اي خليـل بهـادر، همكلاسـي صميمي، رفيـق مـن، استـاد مـن، چـرا غيبـت زد. چند سال پيش بـود كه يكهـو غيبـت زد!
ماهنامه فیلم شماره۳۰۰
+ نوشته شده در ساعت   توسط Mohammad MOHAMMADIAN
|
قیصر و کیمیای من

از بچگی نمی دانم چند بار مشهد رفته ام ولی زیاد بوده.نخستین بار پیش از دبستان بود که از جنوب با قطار می رفتیم. مسؤل کنترل بلیط به کوپه ما آمد و به پدرم گفت چرا برای این بچه بلیط کامل نگرفته اید.پدر گفت او به سن مدرسه نرسیده .از من پرسید پسر ببینم مدرسه می روی،گفتم بله!پدر گفت"آمادگی"(همان پیش دبستان)می رود و شناسنامه ام را نشان داد.وقتی رفت پدر گفت چرا می گویی مدرسه می روی،گفتم من به شما قول داده بودم دروغ نگویم!
حالا دو سال است که مشهد نرفته ام.به مادر قول داده ام این بار بروم با هم برویم زیارت امام رضا(ع).کیه که تو قول من شک داشته باشه!
در سينماي ايران آثار بسياري از مشهد و زيارت در داستان خود بهره بردهاند، اما دو فيلم را كمتـر كسي فراموش كرده: قيصر به زيارت ميرود كه به قول و قرارش با ننه مشهدي عمل كند، در حالي كه به انتقام شخصي هم فكر ميكند. او ميرود تا آرامشي را جستوجو، و دعـا كند نامزدش اعظم از او دل بكنـد. هنگام بازگشت هم ننهمشهدي خالصانه از قيصر تشكر ميكند. تا سالها پس از تماشاي فيلم هر وقت مشهد ميرفتم ميخواستم بدانم مازيار پرتو دوربينش را كجا گذاشته و از بالا تصوير گرفته است.ديگري هم كيميا است. حضور در مشهد معنويتي به فيلم بخشيـده و نزديكي به حرم مرهمي بر تنهاييهاي مرد بازگشته از اسارت بود كه در ترديد است آيا خود را به فرزند تازه يافتهاش معرفي كند يا نه.
در هر دو فیلم هم برای سفر از قطار استفاده شده که برای من همیشه یکی از آداب سفر به مشهد بوده است.این انتظار رسیدن و صدای قطار آدم را به خود می برد.
همیشه زیارت و حواشی آن، هر دو را دوست داشته ام.شب ها هم حرم رفتن،تا انتهای بازار رضا رفتن و سوغاتی خریدن،در عکاسخانه عکس گرفتن و به کبوترها دانه دادن را از کودکی دوست داشتم.چند سال پیش هر چه گشتم کبوترها را ندیدم.دلم گرفت.پرس و جو کردم گفتند آن ها را از داخل صحن بیرون برده اند.گشتم و آن ها را پیدا کردم.چه لذتی داشت دیدارشان.
بی شک آثار دیگری در این زمینه را تا حالا به یاد آورده اید؛فیلم هایی که یکی از دلایل برپایی جشنواره رضوی بوده اند.
حضور جشنواره رضوی- که چندی پیش در تهران برگزارشد- در مشهد لطف دیگری داشت به خصوص اگر با قطار می رفتیم!
این جشنواره دوسالانه است که به جز این دوره بقیه در مشهد برگزار شده و گزارش این دوره با قلم نگارنده در شماره تازه ماهنامه فیلم(آذر88)به چاپ رسیده است.
جشنواره که تمام می شود هنوز در حال و هوای فیلم های خوبی هستم که دیده ام.به خانه مادرم که می رسم به او می گویم:"ننه پاشو اسباباتو جمع کن می خوایم بریم مشهد زیارت.آخه من به تو قول داده بودم!"
+ نوشته شده در ساعت   توسط Mohammad MOHAMMADIAN
|
این صدا را دیده اید؟!
مدتی است با خانواده قرار گذاشته ایم در یک روز ثابت در هفته، سینما فیلم ببینیم.بدون وقفه.
و اگر همه فیلم های تازه را دیدیم و فیلمی نبود بهترین فیلم مجموعه را دوباره ببینیم اما عادت را ترک نکنیم.وچه عادت دوست داشتنی ای.امتحان بکنید.اول این با هم بودن در سینما جذاب بوده و بعد اگر فیلم خوب دیده ایم.
در این چند وقت اخیر تمام فیلم های سینما را دیده ام.
چه فیلم هایی! بسیاری؛فیلم های ضعیفی بوده اند که بعضی را به سختی می شد حتی تا پایان تحمل کرد که اصلا یک راست رفته اند جز لیست بدترین فیلم های عمرم!!
در این مدت بهترین فیلمی که دیده ام "صدا ها" ساخته فرزاد مؤتمن بوده.کارگردانی بی ادعا که همیشه سعی کرده" فیلم" بسازد،فیلم خوب و سر تماشاگر کلاه نگذارد.

فیلم نامه فیلم را سعید عقیقی نوشته. نمی دانم او را می شناسید یا خیر.زمانی یکی از بهترین منتقدان سینمای ایران بود که خیلی زود نقد فیلم را کنار گذاشت.چه حیف که او و مجید اسلامی و صفی یزدانیان یا دیگرنمی نویسند یا کم می نویسند.
عقیقی،چند وقت پیش از نحوه اکران "صداها" گلایه کرده بود و چه به حق.آخر چطور این فیلم در سینما آزادی فقط در یک سانس آن هم در ساعت پایانی شب اکران شود و خیلی از فیلم های دیگر هر چقدر که دل شان بخواهد!
پس ساخت و بهبود سلیقه تماشاگر را چه کنیم که با آن فیلم ها نابود می شود .آخر دیگر چقدر فیلم های کمدی از این مدلش!نباید به اکران فیلم شریف مجال بیشتری برای خودنمایی داد و از آن حمایت کرد.
"صداها" با ساختار جدیدش در سینمای ایران که از آخر به اول روایت می شود به رغم تدوین یک دست اما پیچیده اش موضوع پیچیده ای ندارد. فیلم نمایشگر سه زندگی است که در یکی قتلی اتفاق می افتد ،قتلی آن هم نه به شکل سینمایی مرسومش که تعلیقی یا هیجانی داشته باشد یا گره ای باز شود،نمایشی ساده است...امابه همین سادگی نیز توانسته تماشاگر را همراه کند.اصلا تماشاگر بر خلاف این سه همسایه که از حال هم بی خبرند و به صدای هم کاری ندارند،دوست دارد بفهمد این جا چه خبر است!واین نخست به دلیل قالب و ساختار سینمایی جذاب فیلم بوده.
چه بازی هایی کرده اند بازیگرها؛رویا نونهالی که بهترین است.رضا کیانیان و آتیلا پسیانی که مانند همیشه مؤثر اند.همین طور پگاه آهنگرانی وطناز طباطبایی که با این فیلم باید بازی های قبلیش را فراموش کرد.
ساعت 12 شب که از سینما بیرون می آیم چه حال خوبی دارم، صدایی دارد می گوید بازهم فیلم ببینیم!
+ نوشته شده در ساعت   توسط Mohammad MOHAMMADIAN
|
و این هم فیلم تازه مسعود کیمیایی
نمی دانم از کی علاقه مندان سینما برای تماشای فیلمی از مسعود کیمیایی لحظه شماری کرده اند.بعد از قیصر بود،رضا موتوری بود،گوزنها بود،کی بود؟من که از دهه شصت شدم بیننده حرفه ای سینمای او و با داییم در نوجوانی کتاب زاون قوکاسیان درباره سینمای او را خریدیم،همیشه این انتظار را دیده ام.
نام کیمیایی اگر همیشه بالاتر از بازیگرانش نبوده بدون شک هم رده آن ها بوده.محبوب و دوست داشتنی.وشاید تنها کارگردانی در سینمای ایران است که تا این حد انتظار برای تماشای فیلمش به وجود آورده است.
در سال های اخیر هم همیشه پیش از نمایش فیلمش شنیده ایم این یکی دیگر یک چیز دیگه است.یک گوزنها و دندان مار دیگر.من دوستدار سینمای او که چند سال است منتظرم فیلمی تمام عیار از او ببینم. و البته ناامید هم نشده ام هر چند پس از قسمت اول ضیافت هم هنوز فیلمی از او که کامل راضی ام کرده باشد ندیده ام.
راستش از حکم و رییس که اصلا چیزی نفهمیدم.نمی دانم به نظرم این سینمای او نیست.من تشنه دیدار سینمای ناب او هستم که همه می دانیم چه سینمایی است.
اما شنیده ام این یکی "محاکمه در خیابان" دیگر یک چیز دیگه است.باور کنید.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Mohammad MOHAMMADIAN
|
صندلـی خالی
وقتي دعوتنامه نشست خبري با حضور سانگايلگوك، بازيگـر نقش جومونگ، به دستم ميرسد نميدانم چهكنم؛ بروم؟ نروم؟ بروم بگويمچي؟ من كه تا حالا يك قسمت از اين مجموعه را نديده ام. بعضي از بستگان ميگويند اگر نمي روي بگو تا ما برويم! از شهرستان زنگ ميزنند ميگوينـد شنيدهايم ميخواهـي بروي «جومونگ» را ببيني، خوش بهحالت!
خيليها اين مجموعه را ميديدند و دوست داشتند. بعضي كه حتي تكرارش را از دست نميدادند. و وقتي مجموعهاي يا فيلمي را دوست داري، طبيعي است كه دوستداري بازيگرانش را از نزديك ببيني يا حتي با آنها عكس يا ازشان امضاء بگيري. چه اشكالي دارد؟ اين هم بخشـي از ادامه آن فيلم و سريال در ذهن مخاطب است.
در جشنواره سنسباستين، در جلسه مطبوعاتي ليو اولمان بازيگر محبوب فيلمهاي برگمان، از سهچهار ساعت قبل رفتم و پلاستيك خالـي مجله را در يكي از صندليهاي رديف جلـو گذاشتـم تا جايي گرفته باشم! ميدانستم خيلي شلوغ خواهد شد. سر وقت كه رفتم، سالن جاي سوزن انداختن نداشت. خيلي شلوغ بود. گفتم دير آمدهام جايم را گرفتهاند. از دور ديدم صندليام خالي است و پلاستيك هنوز سرجايش است. رفتم و پلاستيك را برداشتم و نشستم. ميدانستم كار خوبي نكردهام اما به دليل ديدار يك بازيگر بزرگ سينما بود.

اين علاقه به ديدار بازيگرها و چهرههاي محبوبم را از بچگي دارم و حتي از دو نفـر هم امضاء گرفتهام! سالها پيش از ساموئل خاچيكيان و خسرو شكيباييِ پيش از هامـون كه درترن بازي كرده بود امضا گرفتـم.
باري ... « ريوزو» بازيگر نقش شوهـر اوشين را در مجموعه «سالهاي دور از خانه» به ياد داريد؟ اگر او آمدهبود ـ لابد ديگر پير شده ـ حالا هم حتماً ميرفتم! اما «جومونگ» ... سانگ ایل گوک به دليل همين اقبالش در ايران در مجموعه كارهاي تبليغاتي شركت الجي حضـور يافته بود. اتفاق مهمـي كه كمتـر با استفاده از هنرمندهاي خودمان روي داده. يكبار كه جمشيـد مشايخي در تبليغات كولـري حضـور يافت اعتراضهايي حتـي از سوي هنرمندان شـد. در حالي كه اين هم بخشي ازهنـر يك چهره محبوب است كه ميتواند به اقتصـاد ياري برسانـد.

سانگايلگوك چندی پیش براي ديداري چند روزه به ايـران آمـد و همـان روز در جلسهاي با خبرنگارهـا و نويسندههاي رسانهها شركت كرد. يكي از دوستان مطبوعاتي در جلسه با شوق و ذوق امضاي «جومونگ» را نشانم ميدهد كه چند ساعت قبل در هتل استقلال از او گرفته و با علاقـه هـم عكسهايي با تلفن همراهش از او ميگيـرد. ميگويـد فرزندش سفارش كرده امضاي او را بگيرد، اما من باورم نميشود!
ايلگوك در اين جلسه به سؤالهاي مختلفي پاسخ داد كه با ترجمه بد كرهاي به ايـراني يك مترجم كرهاي همراه بود. جاهايي واقعاً ديگـر نميفهميـدم مترجم محتـرم چه ميگويـد. گويـا كرهاي حرف مي زد! ايلگوك ابتـدا گفت: با استقبالي كه مردم از او كردند از اين پس علاقهمند است بيشتر درباره ايران بدانـد. او دانش آموخته سينماست و با آزموني در تلويزيون از ميان 250 نفـر براي اين نقش انتخاب شـده بود. بچههاي آسمان را سالهـا پيش در جشنـوارهاي ديده و آن را دوست دارد. او اشاره كرد: « اين مجموعه در كشـور ما يازدهمين مجموعه پر طرفـدار بوده و نخستين سريالياست كه به تاريخ باستان كره پرداخته. تاريخ وقايع اين مجموعه همزمان با دوران هخامنشي است.» او گفت دوبله فارسي مجموعه را نديده اما دوست دارد دوبلور نقش جومونگ را ببيندتا بداند چهكسي به جاي او حرف زده است: « هنگامي كه اين مجموعه در چين پخش شد دوستي به من گفت دوبله صداي شما به چيني خندهدار شـده. به اين دليل تا چند روز نتوانستم بخوابم.»
سانگ ايل گوك در روزهاي حضورش در تهران با دوبلـور نقش خود در اين مجموعه ديدار و از دوبلـه مجموعه ابراز رضايت كرد و قسمتهايي از آن را هم با خودش بـرد. در اين جلسـه حسين ديلمـي و حسيـن تنهـايـي از مديران شركت گلديـران نماينده الجـي در ايـران و ابوالفضـل علـوي مشاور تبليغاتي شركت حضـور داشتند زيرا طبعاً مايل بودند از سفـر جومونگ به ايران حداكثر استفاده تبليغاتي را ببرند كه چنين هم كردند و بارزترين آنها ظهور تصويرهاي ايلگوك و جومونگ در تابلوهاي تبليغاتي محصولات الجـي بود. ايلگوك در سفـر دو روزهاش از بيمارستان محـك بازديد و با نمايندگان و خريداران محصولات الجـي هم ديدار كرد.
پيش از شروع جلسه مطبوعاتي تلفن همراهم زنگ مي زنـد، پسـر كوچكـم است، بدون سلام و با عجلـه ميگويـد: « بابا، جومونگ رو با خودت بيار خونـه!»
ماهنامه فیلم/شماره۴۰۱
+ نوشته شده در ساعت   توسط Mohammad MOHAMMADIAN
|