قیصر و کیمیای من

از بچگی نمی دانم چند بار مشهد رفته ام ولی زیاد بوده.نخستین بار پیش از دبستان بود که از جنوب با قطار می رفتیم. مسؤل کنترل بلیط به کوپه ما آمد و به پدرم گفت چرا برای این بچه بلیط کامل نگرفته اید.پدر گفت او به سن مدرسه نرسیده .از من پرسید پسر ببینم مدرسه می روی،گفتم بله!پدر گفت"آمادگی"(همان پیش دبستان)می رود و شناسنامه ام را نشان داد.وقتی رفت پدر گفت چرا می گویی مدرسه می روی،گفتم من به شما قول داده بودم دروغ نگویم!
حالا دو سال است که مشهد نرفته ام.به مادر قول داده ام این بار بروم با هم برویم زیارت امام رضا(ع).کیه که تو قول من شک داشته باشه!
در سينماي ايران آثار بسياري از مشهد و زيارت در داستان خود بهره بردهاند، اما دو فيلم را كمتـر كسي فراموش كرده: قيصر به زيارت ميرود كه به قول و قرارش با ننه مشهدي عمل كند، در حالي كه به انتقام شخصي هم فكر ميكند. او ميرود تا آرامشي را جستوجو، و دعـا كند نامزدش اعظم از او دل بكنـد. هنگام بازگشت هم ننهمشهدي خالصانه از قيصر تشكر ميكند. تا سالها پس از تماشاي فيلم هر وقت مشهد ميرفتم ميخواستم بدانم مازيار پرتو دوربينش را كجا گذاشته و از بالا تصوير گرفته است.ديگري هم كيميا است. حضور در مشهد معنويتي به فيلم بخشيـده و نزديكي به حرم مرهمي بر تنهاييهاي مرد بازگشته از اسارت بود كه در ترديد است آيا خود را به فرزند تازه يافتهاش معرفي كند يا نه.
در هر دو فیلم هم برای سفر از قطار استفاده شده که برای من همیشه یکی از آداب سفر به مشهد بوده است.این انتظار رسیدن و صدای قطار آدم را به خود می برد.
همیشه زیارت و حواشی آن، هر دو را دوست داشته ام.شب ها هم حرم رفتن،تا انتهای بازار رضا رفتن و سوغاتی خریدن،در عکاسخانه عکس گرفتن و به کبوترها دانه دادن را از کودکی دوست داشتم.چند سال پیش هر چه گشتم کبوترها را ندیدم.دلم گرفت.پرس و جو کردم گفتند آن ها را از داخل صحن بیرون برده اند.گشتم و آن ها را پیدا کردم.چه لذتی داشت دیدارشان.
بی شک آثار دیگری در این زمینه را تا حالا به یاد آورده اید؛فیلم هایی که یکی از دلایل برپایی جشنواره رضوی بوده اند.
حضور جشنواره رضوی- که چندی پیش در تهران برگزارشد- در مشهد لطف دیگری داشت به خصوص اگر با قطار می رفتیم!
این جشنواره دوسالانه است که به جز این دوره بقیه در مشهد برگزار شده و گزارش این دوره با قلم نگارنده در شماره تازه ماهنامه فیلم(آذر88)به چاپ رسیده است.
جشنواره که تمام می شود هنوز در حال و هوای فیلم های خوبی هستم که دیده ام.به خانه مادرم که می رسم به او می گویم:"ننه پاشو اسباباتو جمع کن می خوایم بریم مشهد زیارت.آخه من به تو قول داده بودم!"