جسـت و جــو در جزيــره

 

جاي خوشحالي است كه حالا توجه بيش‌تري به سينماگران فيلم‌هاي اول و دوم مي‌شود و تماشاگر دوست دارد فيلم‌هاي جوانان را نيز دنبال كند. عدم حضور برخي فيلم‌سازان بزرگ در چند دوره گذشته جشنواره، كاهش موفقيت آثار تعدادي از اين نام‌هاي مشهور و فيلم‌هاي موفق كارگردانان جوان، بسياري را علاقه‌مند به پي‌گيري ساخته‌هاي آنان كرده است. پارسال كه فيلم‌هاي كاهاني، مكري، استركي و مصطفي آل‌احمد تحسين خيلي‌ها را برانگيخت. حتـي برخي فيلم‌هاي اول دوره‌هاي پيش‌تر مانند روايت‌هاي ناتمام (پوريا آذربايجاني) كه يا ديده نشدند و يا كم‌تر به آن‌ها توجه شد مي‌توانستند چنين جايگاهي پيدا كنند. امسال هم مانند سال‌هاي گذشته برخي مي‌پرسيدند كه كدام فيلم را ببينيم. «فيلم‌ساز مشهـور كي هست؟!» مي‌گفتم: چشم بسته برويد آثار ناشناخته را ببينيد و از كشف‌تان لذت ببريد.

البته امسال يك دليل تماشاي بسياري از اين فيلم‌ها توسط اهل رسانه، نمايش فيلم‌ها در مركز همايش‌هاي ميلاد بـود. مشكل در رفت‌و‌آمد به اين مركز باعث شده بود خيلي‌ها از صبح تا شب را در اين «جزيره» بگذرانند.

براي تماشاي مقلـد شيـطان (افشيـن صادقـي) دو ساعت طول مي‌كشد تا از دفتر مجلـه به پاي برج برسم. دسترسي به بهترين سينما و مجلل‌ترين كاخ جشنواره‌هاي دنيـا اگـر آسان نباشـد كم‌تر علاقه‌اي براي تماشاي فيلم‌ ايجاد مي‌كند. خستگي هم ممكن است در نقـد و نظـر بيننده تأثير بگذارد. اتفاقي كه البته درباره مقلـد شيـطان براي نگارنده نيفتاد. مـردي «شيـطان» براي اخاذي از مـردهـا، زنانـي از ميـان مقلدان خود را اجيـر مي‌كند و سر راه آن‌ها قرار مي‌دهد اما با هوشياري يكي از مردها، كه افسـر پليس است سرانجام از پاي در مي‌آيد فيلم‌ساز در شب‌هاي باراني كه بيش‌تر داستان در آن اتفاق افتاده تلاش كرده فضاي پر راز و رمزي بسازد. اما اگر آن اندازه كه در ساخت صحنه‌هاي باران،‌ كه از اول تا آخر فيلـم در حال بارش است تلاش كرده، روي فيلم‌نامه كار مي‌كرد فيلم بهتري از كار در‌مي‌آمـد. داستان گره پيچيده‌اي ندارد و بسيـار زود توسط تماشاگر گشـوده مي‌شود. با تقسيم بيشتر سكانس‌ها و تنيده شدن آن‌ها در يكديگر هم به ريتم فيلم كمك بيشتري مي‌شد و هم شخصيت‌ها هربار مدتي طولاني محو نمي‌شدند تا دوباره از راه برسنـد. اصغـر همـت انساني دوست داشتني و مهربان و بازيگري توانا است كه وقتي در نقش شيطان ظاهرمي‌شود بايد همه آن خوبي‌هايش را از ياد بـرد!

نخستين فيلـم كاهاني، آدم، چند سال پيش در جشنواره كم‌تر به چشم آمد اما نويـد يك فيلم‌ساز خوش ذوق را مي‌داد. اكنون جالب است كه پس از ساخت چهار فيلـم كه دو فيلم او اكران نشده تماشاگر مشتاق است ببيند او چه كرده است. هيـچ قصه‌اي ندارد و همة فيلم همين است كه مردي هرچه مي‌خورد سيـر نمي‌شود. اما هركدام از بچه‌هاي اين خانه با خانواده‌شان يك قصه تمام نشدني‌اند و دنيايي دارند كه شناخت فيلم‌ساز، آن‌ها را ملموس‌تر كرده است. فيلم مي‌تواند با آن‌ها ساعت‌ها ادامه يابد و تماشاگر خسته نشود. بيننده هم در اين فيلم دنبال داستاني نيست. مردي وقتي پول ندارد يك‌جور دچار بدبختي است و  وقتي پول دارد جور ديگري. نتيجه آگاهي فيلم‌ساز از اين آدم‌هاست كه طراحي صحنه و لباس را نيز خود بر عهده مي‌گيرد و مانند يك طراح صحنه كاركشته عمل مي‌كند. جـدا از بازي خوب تمام بازيگران فيلم، فيلم‌هاي كاهاني بازيگر توانايي را به سينماي ايـران معرفـي كرد: مهـران احمدي، همـان راننده وانتي كه در بيسـت مي‌خواست بازيگـر شـود و در اين فيلـم هـوس چيزهاي ديگـري به سرش مي‌زند و همسرش را رهـا مي‌كنـد.

                                                                                             مهدی هاشمی در هیچ

در زمانه‌اي با اين تعداد توليد كارتون و فيلم خارجي براي بچه‌ها كه در اختيار مردم قرار دارد، فيلمي مانند راز دشت تاران (هاتف عليمرداني، محمد لطفعلـي) با قصه تكراري‌اش به سختي مي‌تواند بچه‌ها را سرگرم و راضي كند. وقتي گفته مي‌شود در سينماي كودك كمبود داريم منظور اين نيست كه هرچه ساختيم بچه‌ها با آن ارتباط برقرار مي‌كنند. دو پسربچه در بيمارستان سعي مي‌كنند با كمك پرستار، دختر بچه‌اي را از بيمـاري نجات بدهند. پرستار براي آن‌ها افسانه‌اي تعريف مي‌كند و آن‌‌ها با اين افسانه در خيال به پرواز در مي‌آيند تا دارويي بيابند و دختر را درمان كنند. يك فيلم موفق كودك و نوجوان جدا از قصه جذابش بايد از چهره‌هاي كودك و نوجوان مناسب بهره ببرد. همين بازيگرهاي كودك كمك بسياري در ارتباط بچه‌ها با دنياي فيلم خواهند كرد. بازيگران كودك و نوجوان آثار پوراحمد را به‌ياد بياوريد. اين سينما نيازمند موسيقي و ترانه است. استفاده از يك ترانه روي تيتراژ پاياني راز دشت تاران چه سودي دارد؟ ترانه علیدوستي در نقش پرستار را نخستين بار است درساخته فيلم‌سازهاي ناآشناتر مي‌بينيم . كار او قابل تحسين است اما در نقشي بازي كرده كه جاي كار نداشته ،خوب هم به بازي گرفته نشده و عجيب با ترانه آشنـا فاصلـه دارد. البته بايد از فضاي فانتزي فيلم كه به لحاظ فنـي كار قابل قبولي شده ياد كرد كه از بخش‌هاي خيالي فيلم آتشكـار كه شبيه آثار دهه بيست و سـي سينماي ايـران است، بسيـار جلوتـر است.

ابراهيم فروزش در سنگ اول بر اساس قصه‌اي از هوشنگ مـرادي كرماني  اين‌بار به سراغ سينماي كودك نرفتـه است. مردي براي خود سنگ قبـر سفارش مي‌دهد و با اين كار، جنجالي در روستا به راه مي اندازد. ديگر خانواده‌ها براي اين‌كه جلوي او كم نياورند سنگ‌قبرهايي در اندازه‌هاي مختلف مي‌سازند و در روستا به نمايش مي‌گذارند. اهالي طوري با سنگ قبـر خود چشم و هم چشمي مي‌كنند كه به نظر مي‌رسد باور ندارند دير يا زود از آن استفاده خواهند كرد! پايان فيلم كاربردي دوگانه دارد: حالا مـرد پيـر شده و به تك‌تك قبـر مردم روستـا سـر مي‌زند و سر قبـر همسـرش كه نشستـه كسي او را صـدا مي‌زند. او كه هنوز جوان است از خواب بيدار مي‌شود! سكانس پاياني گوئي روياي پيرمرد است و براي جواني‌اش ديگر بازگشتي متصور نيست. فيلـم، با بازي دلنشين محسن تنابنده، لحظه‌هاي دلنشيني دارد اما فيلـم جذابيت‌هاي بصـري بيش‌تر لازم داشته است.

                                                                                            محسن تنابنده در سنگ اول

روايت نفوذي (احمـد كاوري و مهـدي فيوضـي) از دوره اسارت رزمندگان، پاياني تازه و پيش‌بيني ناپذير دارد. اسيـر ايـراني از گروه اسـرا در عراق جـدا مي‌شود و به خدمت ارتش عراق و گروه‌هاي مخالف جمهوري اسلامي مي‌پيوندد. او باعث مـرگ چند اسيـر و صدمـه به آن‌ها مي‌شود. آن‌ها پس از آزادي نيـز خاطره‌هاي او را فراموش نكرده‌اند. اسيـر پس از بازگشت به كشـور مورد بازجويي قرار مي‌گيرد و در نهايت مشخص مي‌شود كه اسير ديگري همه اين اتفاق‌ها را برنامه‌ريزي كرده و به گردن او انداخته. بازي امير جعفري در نقش آن اسيـر قابل باور است. هرچند تماشاگـر نتيجه‌گيري مثبت از رفتار او در پايان فيلم را درك نمي‌كند.

لطفـاً مزاحـم نشـويـد! (محسن عبدالوهاب) هم ايده جالبي دارد. اين‌كه خيلي‌ها در جامعه با مزاحمت‌هايي روبه‌رويند. يا مزاحم هستيم يا مزاحم داريم. موضوع جذابي‌است. البته شروع دو اپيزود از پايان اپيزود ديگر با برخورد ساده شخصيت‌هاي آن‌ها، دم‌دست‌ترين شكل اجراست. مي‌شد اپيزود‌ها مستقل از يكديگر باشنـد. پايان فيلم ‌هم عجولانه است و سرنوشت آن‌ها نيز ربطي به يكديگر پيدا نمي‌كند، اين در حالي‌است كه با توجه به موضوع مزاحمت، مي‌شد پيوندهايي را در پايان فيلـم ميـان سه قسمت ايجـاد كـرد.

فريـدون مهربـان است ساختة ويدئويي حميد نعمت‌الله، درباره مـرد ميانسال بي‌نظـم و شلخته‌اي به نام فريدون است كه در هتلي براي رانندگي استخدام مي‌شود. او در هتل با زن خدمتكار لجوج و يك دنده‌اي برخورد مي‌كند و تصميم مي‌گيرد با او ازدواج كند. نعمت‌الله نخستين ساخته موفقش بوتيك را هم ويدئويي ساخـت كه با آن توانست خود را به سينماي ايران معرفي كند. به تازگي او دو فيلم ويدئويي ساخته كه از ظرايف فيلم اولش در آن‌ها كم‌تر نشاني هست. فريـدون... هم از يك تله‌فيلم سرگرم كننده معمولـي فـراتر نمي‌رود. اين‌كه چه‌طور فريدون با آن روحيـه، كه شش سال هم ازدواج نكرده، يكباره علاقه‌مند مي‌شود با اين زن ازدواج كند و زن هم با آن چهره سخت‌گير چه‌طور پس از سال‌ها حاضر مي‌شود دوباره فردي مانند او را به همسري بپذيـرد، از نكته‌هاي بامزه فيلم است. اما حسـن پورشيرازي عجب بازيگري است. در اين نقش، نمي‌شود تصور كرد او همان شوكت در مجموعه نرگس است. حميد نعمت‌الله به يقين مي‌داند كه هرچه از اين پس مي‌سازد (ويدئويي، سينمايي، مستنـد، كوتاه و ...) امضاي او را دارد و توقع بينندگان بوتيك و بي‌پولـي از او بالاست.

سياوش اسعـدي هم تجربه ساخت نخستين فيلمش حوالي اتوبان را با موفقيت پشت سر گذاشتـه است. حوالي اتوبان راوي زندگي سه شخصيـت است. فيلم در بررسي اين سه زندگي بيشتر به دل واقعيت‌ها مي‌رود و كم‌تر سعي مي‌كند فقط به سياه‌نمايي ظاهري بپردازد. البته هرقـدر فيلم‌ساز در كندوكاو بيش‌تر در شخصيت زن بدكاره و علت اين آسيب دورمانده، واكنش‌هاي زن و شوهـر از حضور آن زن بر زندگي‌شان را به خوبـي تصوير كرده است. زن جوان در بازگشت به خانه مادري در پايان فيلم باز هم خود را تنها مي‌بيند؛ همان تنهايي كه علت فرارش از خانه بوده است. چهره نـورا هاشمي هم يادآور مهـدي هاشمـي است و هم تماشاگر گاهي در نماي دور احساس مي‌كند با گلاب آدينه جـوان طرف است. او فرزند اين زوج هنرمنـد است.

                                                                                         گلچهره سجادیه در حوالی اتوبان

در آينده روي تماشاي آثار فيلم‌سازان جـوان و ناشناختـه برنامه‌ريزي كنيد؛ چون برخي از فيلم‌ها شايد ديـر اكـران شوند يا اكران نشوند. به هر حال مي‌دانيد كه دوبار زندگي نمي‌كنيم.

 

ماهنامه فيلم شماره ۴۰۷